مير تقي الدين كاشاني
335
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
معتقدانش مذكور ، و ديگر از منظومات مولانا كتاب مثنوى پير و جوان است قريب به سه هزار بيت كه در بحر يوسف و زليخا در سلك نظم كشيده و در آن نسخه ، كمال شاعرى و سخنورى خود ظاهر گردانيده و حقيقت اين دعوى و حقيقت اين معنى از مطالعهء آن نسخهء گرامى و انتخاب غزليّات وى كه در اين خلاصه مثبت شده نيك ظاهر مىشود ، لاجرم توصيف و تعريف آن اشعار بر زبان خامهء بديع بيان جارى نمىگردد . « 1 » انتخاب غزليّاته در خم طرّهء تو دل ، بهر چه دست و پا زند * دام چو بستهتر كند ، مرغ پُراضطراب را باز خيالت اى صنم ، ساخته خانه در دلم * كرده ز نو عمارتى بتكدهء خراب را * * * خم تهى گشته و در ساغر ما نيست شراب * كار ما دُردكشان است ز سرچشمه خراب پيش آن طفل چه حاصل كه فروريزم اشك * نيست مرغى كه شود رام بدين دانه و آب * * * آن پسر دوشينه گل بر گوشهء دستار داشت * هر كجا شاخ گلى ديدم سرى با خار داشت كارى از سر رشتهء زهد ريا نگشود شيخ * متّصل تسبيح زاهد صد گره در كار داشت * * * باز خود مىجويمت هرگه كه مىرنجم ز تو * صبر در پرهيز كردن عادت رنجور نيست
--> ( 1 ) . در عرفات ، ص 522 دربارهء وى آمده است : « شير بيشهء معنىگزارى * ، غضنفر كلجارى ، كلجار قريهاىست از كاشان . و وى از شعراى معروف و مشهور است . با محتشم و وحشى و شجاع و فهمى و حاتم معاصر بوده و هممشق ، و ما بين ايشان مباحثات و مشاعرات واقع شده . غضنفر گرچه عامىوش بود امّا بغايت خوش طبيعت و بامزّه سخن و درست كلام است . سلوك درويشانه داشت و بالذّات نيك نفس آمده بود . امّا با جمعى ستم ظريف ستم شريك ناشاعر عاجز ، منافقانه زيستى مىكرد . . . وى همه شعراى زمان خود را در هجويات و مهازلات حلقه در گوش كشيده ، از آن جمله در هجو مولانا وحشى گفته : وحشى كه گرفته شوره دور سر او . . . در حدود هزار و اند فوت شد » . براى تحقيقات بيشتر ر . ك : مكتب وقوع ، ص 325 ؛ صبح گلشن ، ص 299 ؛ الذريعة ج 9 ، ص 790 . ( * ) . اصل : گذارى .